بین همهمه‌ای که در خانه‌اش پیچیده، با روی خوش و لحنی مهربان پذیرای ما می‌شود. از صبح اول وقت در خانه «عصمت احمدیان» در یکی از محله‌های اهواز به روی همسایه‌ها باز است. با آغاز جنگ رمضان اینجا به یک پایگاه خودجوش مردمی تبدیل شده است.

عصمت احمدیان-مادر شهد فرجوانی

همشهری ‌آنلاین : بین همهمه‌ای که در خانه‌اش پیچیده، با روی خوش و لحنی مهربان پذیرای ما می‌شود. از صبح اول وقت در خانه «عصمت احمدیان» در یکی از محله‌های اهواز به روی همسایه‌ها باز است. با آغاز جنگ رمضان اینجا به یک پایگاه خودجوش مردمی تبدیل شده است و از پخت غذا برای رزمندگان اسلام تا هر خدمتی که از دست‌شان بربیابد، دریغ نمی‌کنند. این بانوی ۸۰ ساله مادر شهیدان اسماعیل و ابراهیم فرجوانی است.

خانه این مادر شهید پایگاه مردمی شد | ماجرای خدمت های عصمت خانم در پشت جبهه  ۲جنگ
پوستر مستد بانو از زندگی عصمت احمدیان

مادر رزمنده‌ها

همسایه‌ها دور هم جمع شده‌اند. یکی برنج پاک می‌کند و دیگری بالا سر دیگ خورش است. عصمت احمدیان در حالی که دعا برای سلامتی آنان از لبش نمی‌افتد، خودش بر تمام مراحل پخت غذا نظارت دارد. مادر شهید اسماعیل و ابراهیم فرجوانی را اهل محل به خوبی می‌شناسند. می‌گوید: «در روزگار جنگ تحمیلی خودم برای رزمنده‌ها غذا می‌پختم و می‌بردم. از آنها می‌پرسیدم چه غذایی دوست دارند. می‌گفتم لباس‌تان را بیاورید من بشورم. دوخت و دوز دارید برای‌تان انجام می دهم. من هم مثل مادرشان بودم و دوست داشتم مثل پسران خودم برایشان مادری کنم. حالا هم همان روزها دوباره تکرار شده و دشمن به ما حمله کرده است. حالا هم در خانه‌ام باز است و هوای رزمنده‌ها و هر کسی را که از این خاک دفاع می‌کند، دارم. باز هم مادرشان هستم.»

چشم دشمنان ایران کور

همراه با همه همسایه‌های پیر و جوانی که در خانه او هستند، پیگیر اخبار می‌شوند. می‌گوید: «بعضی‌ها می‌ترسند و گریه می‌کنند. به آنان دلداری می‌دهم که رزمندگان در همین جنگ کاری کرده‌اند کارستان و نگران نباشید. توکل ما به خداست چون این جنگ مقدمه ظهور آقا امام زمان(عج) است. اگر به شهادت برسیم هم مبارک است. چشم دشمنان کور که نمی‌توانند ایران را ببینند. ما در دفاع مقدس جوان دادیم و حالا نمی‌گذاریم کشور دست دشمن بیفتد.» هنگام طبخ غذا هم دعا می‌خواندند و برای سلامتی رزمندگان دعا می‌کنند و آمین می‌گویند. می‌گوید: «کاش بیشتر از این دستم برمی‌آمد و برای کشورم و برای رزمندگان انجام می‌دادم.»

پاسداری از میهن

عصمت احمدیان در تجمعات شبانه هم حضو دارد. می‌گوید: «همسرم با اینکه روی ویلچر می‌نشیند، هر شب همراه ما به خیابان می‌آید. هر دو پرچم می‌چرخانیم و آخرین نفر به خانه برمی‌گردیم. این هم وظیفه ما در پاسداری از میهن است.» او یادی هم از دو پسرش شهیدش می‌کند و می‌گوید: «ابراهیم ۱۸ ساله بود که در عملیات طریق‌القدس شهید شد و جسد بی سرش برای من آوردند و بی سر به خاک سپرده شد. اسماعیل را آخرین بار شب یلدای سال ۱۳۶۵ دیدم. وقتی گفت دوباره می‌خواهد عازم جبهه شود گفتم اسماعیل تو دیگر نامردی نکن و نرو. گفت: مادر! جان اسماعیل نگو نروم. اسماعیل را ۱۹ سال بعد از شهادتش آوردند.»
عصمت احمدیان از روزهای پیروزی انقلاب و دفاع مقدس خاطرات زیادی دارد که در کتاب «مادر ایران» منتشر شده‌است. او بعد از پایان جنگ تحمیلی، در امور خیریه برای مناطق کم برخوردار فعالیت خود را ادامه داده‌است.

کد خبر 1028337

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha